اقای علی جواهر کلام نویسنده ستون انتقادی روزنامه اطلا عات نوشته بود که در سفر قزوین شخصا اطلاع یا فته است که مالک یکی از دهات پیر زنان و پیر مردان را در فصل زمستان از خانه و کا شانه خود بیرون می کند و روانه تهران می سازد. تا از طریق گدا ئی در فصل زمستان هریک صد تو مان عیدی برای ارباب تهیه کنند. این گفته خسرو روزبه کمو نیست نیست - گفته اقای جواهر کلام ا رئیس شو رای نویسندگان پر تیراژ ترین رو ز نامه مملکت است-..ولی حقایق درد ناک بقدری زیاد است- محرو میت -فقر-بد بختی-و اجحاف و گرسنگی باندازه ای فراوان و همه گیر است که بالا جبار در ستو نهای روز نامه اطلا عات هم منعکس می شود..ایا با تو جه باین حقایق و حشتناک من حق ندارم به صفوف حزب توده ایران ملحق شو م؟ و در زیر پرچم حزبی که ویرانی اساس سر مایه داری و استقرار سو سیا لیسم را هدف مقدس خود قرار داده است- بخا طر پا یان دادن به این همه بدبختی جانفشا نی کنم وجدانم را ارضانمایم؟مفاسد رژیم سر مایه داری حاکم بر کشوریکی دو تا نیست و از حد و حدوداحصا و شمارش بیرون است. باز چندی پیش در ستون اخبار شهرستان های رو زنامه اطلا عات خبر حیرت اور ازدواج یک دختر ۱۳ ساله بنام فا طمه با یک مرد ۶۵ ساله بر خوردم و راستش رابخواهید سر تا پای و جودم لرزید خلا صه داستان از اینقرار بود که پدر و مادر فقیر و مستمند فا طمه چند سال پیش خواهر بزر گترش را در سن سیزده سالگی به یک پیر مرد ثروتمند شو هر دادند و چون سن دختر مقتصی نبود در دفتر اسناد رسمی ثبت نگردید اینک که چند سال از ان داستان می گذرد و انان صاحب دوسه فرزند شده اند فاطمه نیز بدرد خواهر بزرگتر گرفتار شد ودر سن ۱۳ سالگی به از دواج پیر مرد ثروتمندشصت و پنج سا له ای در امد ولی چون همسایه ها قصد داشتند قضیه را به مراجع قضا ئی گزارش دهند پدر و مادر این طفل بیچاره شناسنامه خواهر بزرگتر را به محضر بردند و اورا عینا به ازدواج شو هر فا طمه در اوردند تا بتو انند یک نوع سند تهیه کنند وجلوی همسا یگان را بگیرند. اینک خواهر بزرگتر فاطمه دو شو هر دارد و فاطمه و خواهرش در ان واحد زن یک پیر مرد ۶۵ ساله هستند . یکی با قباله محضری بطور غیابی و دیگری با عقد شرعی حضوری.. نکته اساسی این مطلب که مو جب چنین از دواج های غیر قانونی و شرم او ر است و در عین حال تاثر انگیز و رقت بار گر دیده است همانا فقر خانواده و غنای داماد های اوست...اگر فا طمه ها در سنینی که باید گرگم به هوا و قایم با شک بازی کنندبه حجله فرستاده می شوند اگر کو دکانی نظر فا طمه بجای تحصیل به خانه شو هر می روندو همه ی ارزو های عزیز و مقدس این فرشته های معصوم پیش از خودشان در گور سرد مدفون می گردد و خودشان نیز با مر گ نا بهنگام و زایمان زود رس بدنبال ارزوهای مدفون شده خود می شتابند.. و اگر این غنچه ها ی نا شکفته پژمرده می شوند عامل این جنایتها بدو ن تر دید نیاز و استغنا- فقر و ثروت و روی هم رفته بی عدالتی اجتماعی نا شی از حکومت سر مایه داریست هزار ها فا طمه پس از اینگونه سر خوردگی ها راه قلعه شهر نو و نظایر ان را در پیش می گیرند. هزار ها فاطمه بعلت فقر شغل کلفتی را انتخاب می نمایند و پس از انکه گو هر عفتشان لکه دار شد یا انتحار می کنند و یا به فاطمه های شهر نو می پیوندند...این خیانت هامحصول رژیم محکوم به فنای سر ما یه داری است. در همین رژیم است که کانون خانواده و اساس عفت عمو می در معرض بزرگترین خطرات قرار می گیرد... وقتی یک حاجی با زاری با ریش حنا بسته خودو بزور سیم و زری که از طریق ربا خواری و سفته بازی و گرانفروشی تحصیل کرده است برای خود حرمسرا تشکیل می دهد چهار زن عقدی و ده ها صیغه می گیرد و ان ها را یکی پس از دیگری بدست حوادث می سپارد چه ضمانتی برای بقا و حفظ عفت عمو می باقی می ماند؟کدام منطق میتواند قبول کند که زنان اینگونه حرمسرا ها به شیوه فرشتگان و معصو مان دست از پا خطا نخواهند کرد؟اگر چنین بو د هیچ محدو دیتی ضرورت پیدا نمی کرد نقش خوا جگان در تاریخ منفی و غیر لازم می شد واین همه بگیر و به بند ومراقبت و محدو دیت الزام اور نمی نمود.پس چرا از مواجهه با حقیقت و واقع امر بگریزیم؟چرا این همه جنا یا تی را که در زمینه ناموسی روی می دهد نا دیده بگیریم؟چرا مخصو صا از یاد ببریم که هرسال تعداد زیادی از خواهران بدست برادران - عده کثیری از دختران بدست پدران یا انبو هی از زنان بدست شو هران و همه بعلت نا مو سی کشته می شوند یا مجروح می گردند؟چرا در باره این همه فجایع فکر نکنیم و ریشه و علت ان را نیا بیم؟به نظر من اساس همه این جنایات و بهتر بگو یم ام الفساد جا معه و جود رژیم سر مایه داریست... دادرسان محترم ملا حظه می فرمایندکه اگر عاشق و شیفته رژیم سو سیالیسم هستم با تمام عقل و شعور و منطق و درایت خود بر تری انرا بر سایر رژیم ها احساس کرده ام ومحرک من در هر عملی که انجام داده ام - ارزو و تحقق این اصول و بالنتیجه ایجاد بنای نوین برای جامعه ی ایران و سر انجام تا مین و سعادت و رفاه و ازادی و سر بلندی و شرف ملت عزیزم بوده است.
|
+| نوشته شده توسط
محمو د نفیسی در یکشنبه دهم خرداد 1388
|