تبليغاتX
خسرو روزبه
ثا نیا ما لکیت زمین و اب را به خودشان اختصا ص می دهند . ثا لثا قسمت

زیادی از محصول کا ر و رنج یک ساله زارع را بنام بهره ما لکانه تصا حب می

کنند . در نتیجه شدت مبارزه طبقات سر مایه داران و ما لکین بزرگ بهم     

نزدیک می شوندوبر علیه پر و لتاریا مبارزه می نما یند.ما بین سر مایه دار

و پرو لتاریا دستجات مختلف دیگری هم وجود دارند  که بطور کلی انهارا

سر ما یه دار کو چک  یا پتی بور ژوا می نامند. مثل تجار کو چک- پیشه وران

ما لکین درجه دوم دهاتی بیش از سا یرین مورد تو جه هستند.زیرا اینان از

یک طرف به سر ما یه دار ها مربوط می شوند  و از طرف دیگر به پرولتاریا

منتهی می گردند.در جائی که سر ما یه داری رشد نکرده است . زارعین

باید  متحمل دو فشار شوند. یکی از دست سر مایه دار ها و دیگری از دست

بازماند گان رژیم فئو دا لیته . هر قدر سر مایه داری تو سعه یابد  خود بخود

یا این ما لکین در جه سوم ور شکست شده و بطرف پرو لتا ریا می روند

(اغلب او قات این قضیه پیش امد می کند.) و یا بندرت صا حب ثروت گشته

و چیز دار می شوند  به استثنای دوره اشتراک اولیه در تمام  ادوار تاریخی

طبقه وجود داشته است  مثلا در دنیا ی قدیم از یک طرف طبقه غلام و برده

و از طرف دیگر طبقه خداوندان برده و صا حبان غلام دیده می شود


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 13:39 |

این رلها و منا سبات و روابط در هر دوره از تا ریخ با قوانین مو ضو عه تثبیت و تحکیم می گردد.دو طبقه متضاد و مختلف المنفعه طبقاتی را می گویندکه پا یه های اقتصا دی انها مخالف یکد یگر بو ده  و یکی حق دیگری را غصب نماید. پس شرایط اساسی مو جو دیت بقرار زیر است.                               

۱-رل و مقام طبقات در تولید عمو می

۲-روابط انها نسبت بو سا ئل تو لید

۳-حق و حصر انان از تو لید عمومی

شرط اخیر به دو شرط اول و ابسته و مربو ط است


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 13:0 |

حزب شود رهبر و من در رهش

نیک بکوشم که بوم همر هش

مفتخرم من به چنین حزب کو

خاستگه نخبه فرزانگه او

با د درودم به چنان حزب کان

گرد هزاران  چو بپرورد ان

"حال رسیدم چو به پایان ره

عزم کنم جزم در این جا یگه"

نقد شرف بر سر هستی گرو ست

حکم به اعدام مر ا پیش روست"

روی سخن کرد به ان بز دلان


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 20:48 |

پنجاه سال پس از

تیر باران

خسرو روزبه

تهران ۱۰/۲/۱۳۸۷

سیا وش بر مکی

از پس ان روز که پنجاه سال

کشته شده خسرو نیکو خصال

خا طره اش گشت فرا یاد من

قصه ان  روزبه پیلتن

قصه جان دادن و پیکار او

ان چه که داده است بدو ابرو

جان گرانمایه بدان فدیه کرد

هیچ نرفت از سر پیمان مرد

یاد من امد همه اما ج او

ان ستم و هستی تاراج او

روزبه ان گرد ستم دیده است

شاخ گل باغ خزان دیده است

جان من از خا طره اش رستخیز

اشک من از چشم شده گونه ریز

هر چه کنی یاد هم او را سزاست

یاد چنان گرد چنین پر بهاست


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 19:57 |

 بخش سوم  - فسمت پا یا نی    

در دوران  فو ق العاده کنونی - جنبش مردمی میهن ما و مبارزات نسل نو  جنبش کا رگری و کمونیستی ایران به چنین  ارمان گرا ئی منطقی و علمی به قول زنده یاد احسان طبری

"تخیل و رویا نیست" سخت نیازمند هستند  در عر صه جهانی - تبلیغات  زهر اگین و سراسردروغ  سر مایه داری جهانی "از مرگ" سجا یا و صفات  عالی انسانی دم می زنند و بر فرد گرائی پوچ  و نفرت انگیز  مبتنی بر پول سنتی  و مصرف گرائی  و مقام  طلبی تا کید می کنند  و در عرصه داخلی نیز  رژیم سیاه و واپس مانده ولایت فقیه  مروج ریا کاری و سود جوئی  در بدترین و زشت ترین اشکال انست.                                                                      هم امپر یا لیسم و هم ارتجا ع می کوشند  با توسل به امکانات  گسترده خود هما نند  رسا نه های همگانی و نظایر ان  مبارزه برای سعادت  انسان  و زمان گرا ئی  و دانش  انقلابی و علمی رااموری مربوط به گذشته  و"مرده" قلمداد کنند. درست در چنین مقطع زمانی اموختن از خسرو روزبه و زندگی و پیکار او را سر مشق قرار دادن اهمیت  بسیاری دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:38 |

بلکه به  یکباره منقلب شدم  طو فان عظیمی اعصاب و رو حم  را تحت استیلا ی خود گرفت   فکر محدود  خدمت  های جز ئی  را بکنار گذاشتم وتصمیم گر فتم  که کا ر را از ریشه و اساس اصلا ح نمایم  تا به بذ بختی میلیون ها نفر از هم میهنانم  پایان بخشم.من در عقیده خود صا دق هستم  و هیچگونه کو ته نظری  و الایشی  در ان دیده نمی شود . من با کمال خلوص نیت و بدون  تو جه به منا فع شخصی  و بدون پروا  از مرگ  جانم را در کف اخلاص  نهاده ام  تا به مردم خدمت کنم.."                                                                                        در بخش دیگری  از این دفا عیات  قهر مان ملی ایران با صرا حت  تا کید می کند:" مطالعه سطحی او ضا ع  کنونی  جا معه ایران  و مقایسه شرایط زندگی طبقات مختلف نمی تواند   موجب تا ثر و تا لم نگر دد شکاف عظیمی که بین  طبقات مرفه  و محروم جا معه  دیده می شو د   روز به روز ژرف تر می گر دد. هر انسان صا حب احساس را متا ثر و ملول می کند    و به فکر وا می دارد ... من شک ندارم که هیچ انسان  شرا فتمندی نمی  تواند این همه          بد بختی  ها را به بیند و احساس کند ولی نسبت به منشا ء ان  که اصول سر ما یه داری است دشمنی اشتی پذیر پیدا  ننما ید.." خسرو روزبه در ادامه دفا عیات  با سر بلندی اعلام می دارد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:5 |

ارمان پرستی انقلابی ما ر کسیستی تخیل و رویا نیست.علم است -و ارمان پرست انقلابی  مار کسیست رویا با ف نیست-سیاستمدار خردمند واقع بین  و فدا کار -معمار بصیر  زندگی نوین انسا نی  در شکل مشخص و قابل تحقق تاریخی ان است.واز تلاش خود نتیجه های فزونتر از مقدور نمی خواهد  واگر هم دست نداداز تلاش  باز نمی ایستد! احسان طبری                                                             درسپیده دم ۲۱ اردیبهشت ماه ۱۳۳۷- قلب پر شور  و سر شار از عشق رفیق خسرو روزبه - عضو کمیته مر کزی حزب تو ده ایران - و قهر مان ملی ایران اماج        گلوله های  گز مگان  رژیم بر امده از کو دتای امریکا ئی- انگلیسی ۲۸ مر داد  قرار گرفت. واز تپش باز ایستاد وبدین سان نام این رزم اور دلیر زحمتکشان ایران به تاریخ  پر حماسه و غرور افرین پیکار خلق های ایران بر ضد ستم و بیداد گری پیو ست!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:50 |

درس های پیکار

هیچ خلقی از بندگی اسان نرست

تا کمر بر محو اهریمن نبست

خصم بدکردار از زرین سریر

کی به میل خویشتن اید بزیر

زر و اهن خادم در گاه اوست

کشتن و نا بود کردن راه اوست

محبس ودژخیم و قاضی دارد او

صد هزاران عبد راضی دارد او

ارنجاع دیو خو ـدربان او

دیو استعمارـپشتیبان او

می توان با این ستمگر سا خت؟نی

می توان از وی به خود پرداخت؟نی

تا شود شام سیه -صبح سپید

کی پدیدار اورد نور امید

...

+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:8 |

ویا ران خلق از ان خود نیستند

انسان توده ای

ویاران خلق از ان خود نیستند

هستی سپری راوقف خلق می کنند

از دره امروز-به سوی قله فردا نگران

در دخمه های امروز مد فون نمی شوند

باروت محرک انها-شور سطحی نیست

شعور عمقی-خرد تاریخ است

نه از شکست ها-نا امید

نه از نفرین ها- طیره

همیشه می اموزند:

"سراسر زندگی دبستان امو ختن است"

کا رشان خود اموزی است

در گستر ده دانش و فضا ئل انسا نی

تا داننده با شند و فروتن

شیدای زندگی و طبیعتند

ولی هر گاه وظیفه فرا خواند:

از ایثارروی بر نمی تا بند

برای سنجش عیار خود و بهای دیگران

دیدگانی نهان بین دارند

به تکلیف خود و حق دیگران اشنا

به ان یک عمل می کنند

وبه این یک پاس می گذارند

ابریشم اهنین:نرم ومهربان در رفتار

وسخت و عنوددر سنگرعقاید

انان را از پیش سا خته اند

که خویشتن-خویش را می سا زند:

با شکیب و تکرار

با جهاد اکبر

با سلوک عا رفانه

تا خرد واراده و خود داری و انضباط را فرا گیرند

وترس و درد واندوه ونومیدی را دست اموز سازند

وبه انسانی نو بدل شوند

انسانی والا- انسانی شگرف

انسان توده ای

۱۳۵۸-ا-ط

+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 18:46 |

درستون  مجالس تر حیم در روزنامه اطلا عات اعلانی دیدم:

اه می شنا سمش: ان مر حوم هم شهری و دوست روزبه بود

مردی خاموش-هراسنده و بی طرف

تبعه  ایده ال برای شا هنشاه و سا واک    

که می کو شید از خطر بگریزد تا

بیشتر زندگی کند

در واقع نیز موفق شداز روزبه چند سالی

با لرزه -با تسلیم- با پذیرش زبونی

بیشتر زنده باشد

ولی او سر انجام مرد

وبا مر گش

 زندگی هراسان و کو چکش

 برای ابد پا یا ن یافت

ولی خسرو درست با مرگ -زندگی دوم را اغازید

از زندگی نخستین تا بناک تر و پر خون تر

از گوشه اکنون بیرون جست

وافق جهان و تاریخ را تسخیر کرد

مردی به زانو در امد تا زندگی رابه مرگ بدل کند

ومردی بپا خاست تا مرگ را به زندگی جا ودانه

ویژه نامه دنیا- ا.ط فروردین ۱۳۵۷

 

+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 19:43 |

مردی-که توده از تن و جانش-توان گرفت
شمعی-که در سکوت شب ما - زبان گرفت

شا یای حر مت است-درنگی به خاک دوست

خاکی که افتاب -دران اشیان گر فت

+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 13:36 |

فرا رسیدن نو روز با ستانی را به همه ایرا نیان سراسر جهان

شا دبا ش گفته و تندرستی و بهروزی همه انان راخواستارم

و امید وارم  نو روز شان پیروز باشد وهر روزشان نوروز

(محمود نفیسی)

+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 21:50 |
طبقه:عده زیا دی از مردم را می گویند که در دوره های معین تا ریخی دارای

یک نوع روابط و شرایط تولید و مصرف بوده و صا حب منا فع مشتر کی باشند

یعنی رل انها در تو لید اجتما عی و روابط انان نسبت بوسا ئل تو لید( ماشین الات)

ورل انها نسبت بکار و زحمت عمو می و روابط انان در تقسیم ثروت متشا به و یک نواخت باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 14:0 |

منطق ونوامیس طبیعی حکم می کندکه بالاخره

اصول نو جایگزین اصول کهنه خواهدشد.        

وبشراز فشارطاقت فرساو ظا لمانه امپر یا لیزم

نجات خواهد یا فت.ولی بر هر فر دجهان بین و

تحصیل کرده ای فرض است که نسبت به این دو

ایده نظر مثبت خودرا معین کندونسبت بعلوم

و ادبیات و فلسفه وموسیقی انهابدیده حقیقت

بین و درستی بنگرد.                               

یک مرد تحصیل کرده که عضواجتماع است.

نمی تواندنسبت به این قضایابی اطلاع باشد

و نظر مثبتی برای خود اتخاذ ننما ید.            

ممالک شرقی که اقتصادیات انها هنوز رشد

کافی نکرده وامپریا لیزم اروپائی و امریکائی

مانع تکامل و ترقی انها گر دیده است با وضع

مشکل تر و شرایط مسا عد تری رو برو هستند.

زیرا  این ممالک هنوز در پله های پا ئین تمدن

زیست می کنندوبا ید از یکطرف با فئو دا لیزم

دا خلی خود و از طرف دیگربا سیاست استعمار

اروپا ئی و امریکا ئی مبا رزه نما یند.ولی در

مقابل در کوششی که برای احیای استقلال خود

می کنند نهضت های سو سیا لیستی دنیا

پشتیبان انها ست.

بنا براین بر هر فرد تحصیل کرده و مخصوصا روشنفکر

ومبارز ممالک مشرق زمین واجب است.که جهان بینی

مخصوصی داشته با شدورویه مثبتی از مبا رزات اجتما عی

خود اتخاذ کند.

+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 13:14 |
وبرای بالا بردن قیمت ها و استفادهای تجارتی خویش در حینی که میلیون هامردم ازگرسنگی می میرند کشتی کشتی گندم و قهوه را به دریا می ریزند و هزار ها تن  غله را طعمه حریق می کنند ولی  رژیم سو سیالیست   درست نقطه مقابل امپریالیزم است.                                                          در رژیم سوسیالیست -دمو کراسی واقعی و حکومت حقیقی مردم بر مردم تحقق می یابد.                                                                                        استثمار برای همیشه محو می شود-اعتصاب که علامت مشخصه تضادمنافع کارگر و کار فر ماست مورد پیدا نمی کند و بالا خره دنیا بطرف صلحو صفا سوق داده می شود و یک نوع روابط برادرانه و صمیمانه بین ابناء بشر و افراد ملت بر قرار می گردد . بنا بر این عقاید جدید سو سیالیستی       اعلان جنگ با صول کهنه و پو  سیده امپریالیزم است.                                   در رژیم سو سیالیزم نیز پایه اقتصادی خاص اساس کار را تشکیل میدهد و فلسفه و صنایع مستظرفه و ادبیات و حقوق و روانشناسی ویژه ای اصول علمی و انسانی انرا تثبیت میکند.                                                             
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 13:22 |
جهان بینی:امروز در دنیا دو ایده مختلف اقتصادی با هم مبارزه می کنند و بر هر فرد با بصیرت و جهان بینی واجب است که یکی از این دو ایده را بپذیرد
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت 12:16 |
 زحمت یا کار                                                                          -------------                                                                                         عمل منا سبی است که نتیجه محصول ان ارزش مصر ف دارد . کار دارای سه شرط اصلی است:ا- نیروی کارگر-۲- مواد او لیه - ۳-وسائل کار                                                  نیروی  کار                                                                        --------------                                                                                        عبا رت است از استعدادهای رو حی و جسمانی کارگرکه در عمل دخالت مستقیم داردلازمه کار تخصصی فرا گر فتن کار و اموزش نکات تخصصی است                                                                                                                         ---------                                                                                 منظوراز مواد اولیه موادی است که بکمک نیروی کارگر و وسائل کار   روی ان کار کرده و مقصود کا ر را بعمل اوردمثل زمین-چوب- فلز و غیره                                                                                     وسا ئل کار                                                                             ---------- 
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در جمعه نهم آذر 1386 و ساعت 14:57 |
تازه این بخشش !!!هم جنبه عا دلانه و صورت تساوی حقوق ندارد بلکه برای انست که کارگر از گرسنگی نمیردو بازو یش برای کار خسته کننده روز بعد نیرو وقدرت داشته باشدتا شرایط استثمارپا یدار عنا صر برای استثمار شدن وجود خارجی پیدا کنند . در شرایط سو سیا لیستی-کار مفهوم وا قعی خودرا به دست می اورد  باین معنی که تمام محصول و صد در صد نتیجه کار بخود کارگر داده می شود  بطوری که ظالم و مظلوم  سر مایه دار و کارگر- ثر وتمند و فقیر-مالک و رعیت ارزش خودرا از دست می دهند.                                                و در این دوره اجتما عی نوین معانی حقیقی انها بکار بسته می شود . بین کار انسان و کار غیر انسان از قبیل -حیوانات -پرندگان - حشرات و غیره یک فرق اساسی وجود دارد:زنبور عسل- عنکبوت-مورچه و طاس لغزنده  روی غریزه کار می کنندو بحکم قانون تنازع بقاءبرای ادامه مو جودیت خود از غریزه کمک می گیرند ولی انسان پیش از انکه سا ختمانی را بسازد قبلا طرح ان را در مغز می ریزد و بعدا بمورد اجرا می گذارد ممکن است مورچه وانسان هر دو معمار خوبی باشند  ولی یکی بحکم غریزه ودیگری بکمک فکر بنای مورد نظر را می سازد
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در جمعه نهم آذر 1386 و ساعت 13:55 |
مثلا اگر دسته ای از مردم دارای کا راکتر مشترک ملی باشند ولی در گوشه وکنار دنیا بدون داشتن سر زمین مشترک و اقتصا دیات واحد زندگی کنند  ملت واحدی را تشکیل نخواهند داد مثلا یهودیان امریکا و روسیه و    گا لیسی و غیره هیچگاه نمی توانند در تو صیف ملت صدق کنند. در قرن اخیر مسئله ملت یکی از علل جنگها بو ده است زیرا مللی در اروپای شرقی و روسیه تزاری زندگی می کردند که همیشه در تحت تسلط دولت های قوی امپر یا لیستی زیست می نمودند و حقوق ملت های کو چک را پا یمال می کردند .در جای دیگر راجع به این مسئله و راه حل ان جدا گانه بحث خواهیم کرد.                                                                            زحمت -کار. رنج                                                                                   زحمت . کار . رنج                                                                                        کار سر چشمه عمران و ابا دی دنیا ست . کار یا زحمت مهمترین عامل تر قی و تکامل ورشد جامعه بشریت است. کار مایه خوشبختی و اساس سعادت انسان است  مو ثر ترین عاملی که    انسان را باین در جه از تمدن و باین پا یه از علوم و صنا یع رسا نیده هما نا کار و زحمت است کار انسان از سا ختن الات و ابزار سنگی شروع شده و امروز به ایجاد کار خانجات -سا ختمان هوا پیما -راه اهن - اتو مبیل -رادیو و تلو یزیون و غیره منجر گر دیده است. ولی همین کار و زحمت تابع شرایط مخصو صی است و در هر دوره از ا دوار اجتما عی بشر این شرایط تغییرات معینی کر ده و طرز خا صی بخود گر فته است.در شرایط دوره بردگی انسان           برده وار کار می کرد و محصول زحمت و نتیجه کارش بصا حب برده تعلق داشت بطوریکه    بردگان نسبت بحا صل دست رنج خود هیچگونه تصر ف ما لکانه نکرده و دارای هیچگو نه     اختیاری نبو دند . در شرایط دوره سر مایه داری کا رگران از لحاظ حقو قی دارای ازادی هستندولی عملا از نقطه نظر ما لکیت وسا ئل تولید از هر گونه حقی محرو مند  ابزار و وسائل تولید استحصال ملک طلق سر ما یه داران است و درسایه اصول و سیستمی که بو جود اورده اند نتیجه زحمت کار گران بجیب انها  فرو می رود  وتنها یک جزء ان بخود کار گریعنی صاحب اصلی محصول داده می شود . 
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در جمعه نهم آذر 1386 و ساعت 12:45 |
بنا بر این یکی دیگر از شرایط ملیت عمومی بودن اقتصا دیات ان سر زمین و ارتباط پا یدارو محکم اقتصادی ان سامان است.                                                                                             از طرف دیگرمردم یک سرزمین با هم زیست می کنند  علا یق اقتصا دی - زبانی -دولتی و سرحدی انها را بهم نزدیک می نماید.در اثر معا شرت وتماس افراد  کا راکتر ملی بوجود می اید -در نتیجه همین تماس و روابط دائمی اخلاق و روان شنا سی مخصوصی ایجاد می شود  یعنی اخلاق و عادت روحی ویژه ای بوجود می ایدکه مخصوص ان ملت است . البته این اخلاق همیشه ثابت و پا یدار و یکنوا خت نیست و در اثر تحول اقتصا دیات وصنا یع تغییر می نما ید.ولی بدون گفتگو هر لحظه از تاریخ هر ملتی دارای خواص مخصوصی است که نتیجه ومحصول روابط اجتما عی و تاریخی ان ملت میباشد.                         پس        ملت وتمام فنو منهای دنیا در حال تحول و تغییر ند و در عرض هزاران سال تغییرات و تحولات مختلفی  اتخاذ می کنند و جنبه تاریخی بخود می گیرند. دنیا در حال حرکت و تحول  است همه چیز عوض می شود  وهیچ چیز ثابت و لا یتغییری وجود ندارد  بس بدون شرایط نا مبرده  بالا وجود یک ملت محقق نمی شود و بالعکس هیچ یک از شرایط نامبرده بتنهائی نمی تواند علامت مشخصه ملت باشد
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت 21:4 |
اما از این مطلب نبا ید نتیجه گر فت که اجتما عات مختلف که دارای زبان مشترک هستند یک ملت را تشکیل می دهند مثلا انگلیس و امریکا و ایر لندبه زبان انگلیسی  صحبت می کنند ولی ملت واحدی نیستند.               همه می دانیم که امریکا و انگلیس دارای یک نژادندو ملت انگلیس    امریکای فعلی را بوجود اورده اند. با این حال یک ملت نامیده نمی شوند علت این امر ان است که باید افراد یک ملت در طول مدت تاریخ نزدیکی ومعاشرت ممتد و پیوسته داشته باشندو یک رشته قرار دادها و ترا دیسیونها به نام اخلاق ملی انها را بهم پیونددهدو برای انکه افراد ملتی بهم نزدیک با شند یعنی باید از نظر خاک بهم نزدیک باشند یعنی باید در سر زمین معین و مشترکی زندگی نما یند.                                                                         بنا بر این دومین شرط اساسی وجود یک ملت اشتراک زمین معین با سر حدات مشخص است. ولی بازهم نباید تصور کنیم که سر زمین مشترک شرط لازم و کافی ملیت استبلکه باید مرمی که در یک سرزمین پیوسته و مشترک زندگی می کنند باهم معاشر باشندو ارتباط اقتصادی نزدیکی دایر  نما یند.یعنی مردمی که در دوانتهای یک سرزمین زندگی می کنند باید مثل زنجیر های محکمی در اقتصا دیات  خود بهم مربوط باشند  پس اگر در کشوری حکومت ملوک الطوایفی حکمفرما باشد در هر گوشه ان یک فئودال مطلق العنان زندگی کند -مردم دسته دسته باهم بجنگندو یکدیگر را ضعیف نما یند بالا خره حکومت مرکزی و اقتصاد متمر کزی مو جود نباشد نمی توان گفتدر تحت لوای یک ملت واحد هستند.اگر بخواهند این مردم نام یک ملت بخود بگیرند باید در ولا یات تقسیم کار کنندو احتیا جات یکدیگر را مرتفع سازند و دارای اقتصاد محکم و دولت واحد باشنداین شکل نامنظم و غیر متمر کز بعد از شکست سیستم فئودالیزم در اغلب کشور ها ازبین رفته و حکومت های واحد با اقتصادیات متمر کز بوجود امده است.                                           

+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت 20:39 |
این نوع اجتما عات که ارتباطدستجاتموقتی و ضعیف می باشد فقط و فقط دولت نا میده می شود وملت هرگزیک اجتماع مترقی و تغییر پذیر مردم نیست بلکه یک اجتماع محکم و پا یدار بشر می با شد. ولی پایداری و استحکام یک اجتماع هم به تنهائی شرط لازم و کا فی ملت نیست مثلا دولت اطریش (هنگری سابق)وروسیه تزاری سابق که بطور نسبی اجتماع محکم و پا بر جائی بودند و نمی توانند در تعریف کامل  صدق کنند اینک باید توجه کنیم که برای وجود یک ملت چه شرایطی  ضرورت  دارد  :  اشتراک  زبان                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                 اشتراک زبان یکی از شرایط اصلی ایجاد ملت است زیرا اصولا اجتماعی که نتواند یک زبان صحبت کندو   مقصود خود را به فهماند نمی تواند دور هم جمع و ملتی را تشکیل دهد. وقتی افراد یک اجتماع که ملتی را تشکیل می دهند زبان یکدیگر را  نفهمند نا گزیر از هم دور می شوندو بدسته و اجتماعی می پیوندندکه می توانند ادای سخن ومطلب نمایند  پس در یک ملت یکی از شرایط اصلی اشتراک زبان است ولی ممکن است درجامعه دولتی بجای یک زبان چندین زبان وجود داشته باشد . مثلا در دولت روسیه تزاری ملت لهستان بجز زبان روسی زبان دیگری هم داشت و در دولت اطریش ملت چک دارای زبان مخصوصی بود و البته منظور از زبان رسمی زبان دولتی نیست بلکه زبانی است که اکثریت مردم با ان تکلم می نما یند  از اینجا اشکار می شود که اجتماعی که دو لتی را بو جود می اورد  مجبور نیست زبان مشتر کی دا شته باشد ولی برای یک اجتماع بنام ملت داشتن زبان واحد لازم و غیر قابل اجتناب است.
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت 18:30 |

ملت و ملیت                                                                                                ----------- تعریف<<ملت عبارت است از عده ای از افراد بشر که در نتیجه یک سلسله عوامل تا ریخی  در سر زمینی دور هم جمع شده و به زبان وا حدی سخن میگویندو با داشتن رو حیه   مشترک با یکدیگر منا سبات اقتصا دی نز دیکی دارند.>>                                           پس ملت اجتماع معینی از مردم است که تنها روی پا یه نژا دی و طا یفه ای بو جود نیا مده است. ملت امروزه ایتا لیا از رومیها-ژرمنها-یو نا نیها-عربها-و غیره بو جود امده است.        ملت امروز فرانسه از گلها -رومیها-و غیره تشکیل می شود ملل المان و انگلیس هم به تفاوت از نژاد های مختلفی تر کیب شده اند.                                                                       پس ملت از یک نژاد و طا یفه تشکیل نمی شود بلکه در دوران تاریخی از اجتماع معین مردم بوجود میاید. همچنین دولت های بزرگ مثل دولت اسکندر و غیره را نمی توان ملت نا مید و تنها کلمه دولت را باید با نها  ا طلاق کرد. دولتی که بزور جنگ در مدت کوتاهی طوایف و نژاد های مختلف را در تحت تسلط خود می گیرد و پس از چندی از دست می دهد.از ترکیب  انها نمی تواند ملت واحدی بو جود اورد . این نوع اجتما عات پا یه و اساس ثا بتی نداشته و پا بر جا نیست. بلکه امکان تحول و تغییر ان دائما متصور است.

+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 و ساعت 13:21 |
فرهنگ لغات و اصطلا  حات سیاسی و اجتما عی از خسرو روزبه       از هفته اینده  در (خسرو روزبه ) منتشر خواهد شد

+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در جمعه بیستم مهر 1386 و ساعت 18:47 |
هنگام اعدام:شب او را می برند در نزدیکی میدان - او شام را با میل خورده و با ارامش کامل می خوابد سرهنگی که فرمانده ی جوخه تیر باران بود  تا صبح راه می رفته و نگران و عصبا نی بو ده استو از ارامش و خونسردی خسرو در شگفت. صبح زو د از خواب بر می خیزد و دوای کبد خود را می خورد که گو یا فرمانده از ترس خود کشی نمی خواسته است به او بدهد اما مامور می گوید راست است و این دوائی است که هر روز می خورد . خسرو با ارامش زیاد صبحانه را هم خورده است.. پس از اینکه او را به تیر می بندنداز او پرسیده می شو د:اقای روزبه و صیتی ندارید؟و خسرو با لبخندی پا سخ داده است:من با دستهای بسته که نمی توانم چیزی بنو یسم. دست های او را باز می کنندو کا غذ و قلم در اختیار او می گذارندو او نامه می نویسدکه در اختیار دادستانی گذاشته  شده است و هنگامی که کسانش برای گرفتن نامه می روند می گو یند که چنین چیزی نیست. پس از تیر با ران در خانه برادر مجلس یا د بو دی بر قرار می شود . لباس ها و جسد اورا به خانواده اش رد نکردند.تنها نشانی مزار او را داده اند. شب هفت - خانواده ی او و عده ای از دو ستا نش با گلهای فراوان بر سر خاک او رفتند.شب چهل هم بار عدهای از دو ستانش و وابستگان دیگر شهدا بر سر مزار او گرد امدند . در میان انها یک زن چا دری با پسری ۱۲- ۱۳ ساله با چشمانی روشن و لهجه اذریتوجه همه را جلب کرده بو د این بچه خاک بر روی سرش می ریخت - گریه می کرد و فریاد می کشید: وای چه مصیبتی! پس از ان گفته شد که خسرو خرج این بچه را می داده است .برادر رفیق شهید سر گرد و کیلی با اینکه اشکی نمی ریخت با غم فراوان - با چهره ای غم انگیز که از هزاران فریاد و گریه وزاری گویا تر بو ده است می گفته:من برای کشته شدن تو نمی گریم من درد دارم که چرا تو و دیگران ارزو ها یتان را عملی شده ندیدید؟  (پا یان)
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 13:15 |
افتخار من این است که به وظیفه و ما مو ریت تاریخی خود عمل کرده ام . من به این جهت در ایران ماندم تا علیرغم همه ی خطرات جانی -کاری را که امثال یزدی ها- و بهرامی ها -و قریشی ها و شر مینی ها -انجام نداده بودند  انجام دهم .... من به عقایدی پای بندم - نظریات سیاسی ام را مقدس می شمارم . به عهد و سو گند خود وفا دار و به امضا ئی که در زیر انکت  حزب توده ایران کرده ام احترام می گذارم .وهر گز به خاطر جلب منفعت یا دفع خطر پیمان خودرا نمی شکنم(ص۷۰-و ۷۱  دفا عیات) خسرو روزبه بسیار به زن احترام می گذاشت و نقش اورا در نهضت محترم می شمرد. رفتار او با همسرش و دیگر زنان نمونه بارزی از این طرز تفکر بود .اینک از ماه های اخر زندگی خسرو روزبه در زندان و در زمان اعدام انچه را که شنیده ام کوتاه و دردناک و پر از افتخار برایتان می نو یسم .خسرو روزبه را با برانکار به زندان اوردندو از اتا قی که دران زندانی شد  بیرون نیا مد - حتی باز پرسی و محاکمه را هم هما نجا تشکیل دادند . سه بار جلسه ی محاکمه و تجدید نظر تشکیل شد و بار چهارم اورا به میدان تیر بردند. در ماه هائی که او در زندان بود کوشش شد  که به او هر انچه لازم دارد رسانده شو د مانند پو شاک - پتو - بخاری - چون اتا ق او بسیار سرد بود و از راه زندانبا نان هر انچه را که می خواسته پیغام می داده است . در بهار سبزی خوردن و کاهو-شب عید سبزی پلو وماهی و هفت سین به او رسانده شد.چند روز پیش از عید تعدادی سکه با نقش کبو تر خواسته بوده است که پس از دریا فت به عنوان عیدی برای هر کس که توانسته فرستا ده است.مامورین زندان او را رئیس می خواندند و او را بسیار محترم می داشتند .برای ما مو رین شا هنامه می خو انده است یکبار او ارزو کرد که دو بچه را به بیند  خسرو بچه دوست خواست که دو بچه ای که با ما درشان به زندان برای سر کشی و دیدن رفته بو دند به بیند . بد بختانه این دو کو دک خردسال ان چنان از محیط و ما مو رین تر سیده بو دند که          حا ضر نشدند  از مادر جدا شوند  و اکنون که دیگر یزرگ شده اند شاید با تمام جان و دل پشیمان با شند که چرا به دیدار خسرو  نشتا فتند .خسرو با هیچکس اجازه ی ارتبا ط و ملا قات ندا شت او تقا ضا کرد ه بود که برا در ش و کیل او بشود - اما این خواست او را هم رد کرده بو دند . هنگامی که برای او شیرینی فرستاده میشد فوری مقداری از ان را بر می گرداند  تا  ان کسی که شیرینی را به زندان اورده بود از پشت دیوار های  زندان با او وهمراه او دهان شیرین نما ید
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 12:45 |
را  ه  او  راهی است بس دشوار - پر از درد و سر و سختی - امیخته با و حشت و فشار - پیچیده و پر از نشیب و فراز - الوده به خیانت نا مردان و اغشته به خون جوانمردان . مردمی  چون خسرو روزبه و یاران او می باید که این راه را انتخاب کنند ودانسته و اگاه در ان گام بر دارند و از ان سر نپیچند .دلاورانی چون انان می خواهد که سر در کف گذارند و از هر خوشی ای چشم به پو شند- شاد و پر امید بروند و اگر مرگ هم جلو بیاید خودرا گم نکنند - در فکر دیگران با شند - از مرگ نتر سند و خندان و بزرگوار به کام او روند.          خسرو روزبه تا اخرین دقیقه در همین اندیشه بود که مر گش به جنبش ازا د یخواهی ایران فایده برساند . اوست که در اخرین سخن خود میگوید. گوش بدارید و صدای مر دانه او را بشنوید:                                  "مردن به هر حال نا گوار است به ویژه برای کسانی که صاحب عقیده هستند و قلبشان اکنده از امید به اینده   امید به اینده  روشن وتابناک است -ولی زنده ماندن به هر قیمت و به هر شرط شایسته نیست.زیرا هرگز نباید هدف را منتفی سا زد . اگر زنده ماندن مشرو ط به هتک حیثیت - تن دادن به پستی - گذشتن از ابرو - پا نهادن بر سر عقاید و ارمان های سیاسی و اجتما عی باشد - مرگ صد برابر شر ف دارد . چرا انسانی که بیش از دو ثلث از زندگی خود را با مرارت و سختی ولی در عین حال با تلاش و کوشش شرا فتمندانه به خاطرانسانها گذرانده است - از مرگ بترسد؟هرکس وظیفه تاریخی مشخصی دارد . عباسی و ظیفه داشت بمیرد و حرف نزند ولی من وظیفه دارم بمیرم و حرف بزنم و از مقدسات حزبم دفاع کنم ...
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در دوشنبه نهم مهر 1386 و ساعت 12:47 |
.<<اگر دادرسان محترم دادگاه مرا نشنا سند و دست کم خودم که خودم را می شنا   سم و اطمینان دارم که نه دیوانه هستم و نه جانی ام و نه خائنم و نه وطن فروشم -بلکه بالعکس راهی را کهانتخاب کر ده ام با کمال عقل و درایت و فهم و منطق بر گزیده ام.اعتقاد جدی دارم که کمتر از دیگران به استقلال و ازادی و سربلندی میهن عزیز م پای بند نیستم . صمیمانه معتقدم که راهی را که بر گزیده ام سرانجام به سعادت و افتخار و رفاه و اسایش هم میهنان عزیز م منتهی خواهد شد.>>                                                                               واین راه که او نشان داده است :راه حزب توده ایران است.                                                                 همه کسانی که خسرو روزبه را از نزدیک دیده و شنا خته اند می دانند که خسرو روزبه بهترین سال های زند  گی و جوانی اش را چگونه گدراند . کوی به کوی - خانه - به خانه - به دنبال او بودند . ده ها دام برای او گستردند تا توانستند با تطمیع و خیانت اورا به چنگ بیا ورند .. او سال ها روی اسایش به خود ندید . هرشب در خانه دیگری منزل داشت . وجه بسا شبها که در بیا با نها می گذراند . او با این زندگی کو چک - تنگ و     پر خطر می سا خت و شاد بود که می تواند نبرد را دنبال کند . او با دشواری و هزارها نگرانی می توانست همسرش را گاه به گاه  به بیند. برای او نزدیکترین کس اسلحه اش بو د که تا اخرین فشنگ ان را هم با و جود انکه خون از سرا پایش می رفت - برای دفاع از خود خالی کرد.بگذارید بگویم در جیب اوان شب اسناد زیادی بود ونام گروهی از اعضای حزب چه زن و چه مرد در میان ان اسناد بود . خسرو روزبه در عوض اینکه از هر ان و هردقیقه برای نجات خود استفاده کند پیش از هر کار این اسناد را از میان بردویک نام به دست ان   نا  مردمانی که براو هجوم اورده بودند نیفتاد.او شاید خیلی بهتر می توانست از خود  دفاع کند - اما از فکر اینکه مبادا گلو له اش به مردم بی گناه به خورد  دست به اینکار هم نزد

+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در دوشنبه نهم مهر 1386 و ساعت 12:10 |
<<در ایران خواهم ماند - اگر همه ی حوزه های حزبی هم از بین برو ند  من عضو اخرین حوزه ی ان خواهم بود . واگر این حوزه هم نباشد و من تنها بمانم  باز از نو حوزه تازه ای درست خواهم کرد و کار خود را دنبال خواهم نمود .                                                                                                                           او به اتحاد جما هیر شوروی بی اندازه دلبستگی داشت و حزب کمونیست نخستین کشور سو سیالیستی را حزبی ازموده - حزب لنینیستی می دانست و از انها ئیکه نسبت به این کشور و این حزب بد می گفتند بیزارو دشمن شوروی را دشمن خود می دانست .                                                                                      خسر و روزبه هر گز به کشوری که فا شیست ها را سر کوب کرد پشت نمی کرد و راه ان را راه درست می دانست . او ازادی ایران و مردم انرا و ازادی همه کشور های اسیر و در بند را وا بسته به نیرومند شدن و بزرگ داشتن اتحاد جما هیر شوروی می دانست .او ان عاشق دلبا خته ی سو سیالیسم به نخستین کشور ی که سو سیالیسم را ساخته و امروز پشتیبان  همه جنبش های ازادی بخش دنیاست عشق می ورزید . عشق اگاهانه و بر پایه های بس استوار . و اکنون جای درد و شگفتی است هر گاه می بینم که گروههای گوناگون در امریکا و اروپا پیدا شده اند که همه کم و بیش از نام بلند پا یه خسرو استفاده می کنندو به اتحاد شو روی نا سزا می گویند.و نقش بزرگ انرا در دنیای امروز نا دیده می گیرند.و هریک خود را انقدر دانا و ازمو دهمی دانند که به دولت و حزب اتحاد شوروی با ان همه مبارزه و تجربه درس می دهند و ار او می خواهند که مطابق میل ان ها در این دنیا یپیچیده و پر از درد سر امروزی عمل نما ید .بگذریم از این کو ته نظری و نا درستی- بگذریم از این خود خواهی  بگذار این عده که بسیار هم کم هستند  بگو یند و بنویسند نه از بزرگی شوروی کم میشود و نه تزلزلی در نقشی که او دارد و دنبال می کند  وارد می شود  اما چرا به نام خسر و روزبه؟ شنیده ام که درکالیفرنیا        گروهی از دا نشجو یان ایرانی دور هم گرد امده اند و راه خود را راه خسرو روزبه نام  گذاری کرده اند  به راستی که جای خنده است و هم گریه . در کا لیفرنیا  دراین بهشت بدون واهمه و دلهره این اقا یان راه خسرو روزبه را دنبال می کنند و به شو روی نا سزا می گو یند و لابد از چشم پو شی و محبت پدرانه       "سیا"نیز بر خور دارند . اما خسر و میگوید:

+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 13:32 |
این گفته ها از پو لاد ریخته شده - پولادی بدون غل وغش - پولادی که با خون خسرو اب داده شده است و باز می توان گفت که او کسی نبود که راه خودرا عوض نما ید . او سر سپرده ی راه مبارزه برای مردم ایران بودو این راه را در حزب تو ده ایران و با ان می دید . او بیش از هر کس از نوا قص درونی حزب با خبر بود او بیش از هر کس از زبو نی و کو چکی و بیسوادی عده ای از همراهان خود  اطلا ع داشت .اما او بهمین علل  راه درست را در ان میدید که در حزب بماند و ان را با تمام نیرو دزست کند .و تا دقیقه اخر با این اند یشه بلند زند گی کرد  بگذارید باز به خود او گوش دهیم .                                                                              <<من به اقتضای اتشی که به خاطر خدمت به خلق های ایران در درون سینه ام شعله می کشد راه حزب توده ایران را بر گزیده ام .و باید اذعان کنم  که جانم - استخوانم - گو شتم - پو ستم - و همه تار و پود وجودم تو ده ای است. من عاشق سو سیالیسم و عاشق صادق ان هستم . ممکن است من زنده نمانم و استقرار سو سیالیسم را در ایران با چشم خود نبینم - ولی علم دارم که بزودی او ضا ع تغییر خواهد کرد و اصول سر مایه داری منکوب.....خسرو روزبه و امثال او خواهند مرد- ولی بهر تقدیر راه حزب توده ی ایران تعقیب خواهد شد و به ثمر خواهد رسید . حزب توده ایران به تصدیق دوست و دشمن بزرگترین - اصولی ترین و متشکل ترین حزب دوران مشرو طیت ایران است .بزرگترین صفت ممیزه این حزب جنبه انقلابی ان است .حزبی که بر حسب ضرورت تا ریخی بو جود امده - بر مبنای اصول علمی تشکیل شده و دارای تئوری و جهان بینی علمی است.حزب تو ده ایران این افتخا ر را دارد که قائم به نیروی توده های ملت است و به خاطر منا فع مردم تلاش می کند (ص ۳۴ دفا عیات)خسرو روزبه با این اندیشه بزرگ که حزب توده ایران از ان همه مردم ایران است ونه از ان گروهی زندگی کرد . او کسی نبود که راه خود را عوض کند . او همانطور که خود بارها گفته بود تا اخرین نفر در حزب توده میماند برای انکه ان را بسازد - درست کند و زنده نگاه دارد . هنوز صدای او در گوش من است که می گفت:
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 12:40 |
به ندای او گوش  دهیم :  <<  فکر محدود  و                                                                                                                                                                                                                                   خدمتهای جزئی را به کنار گذاشتم و  تصمیم گر فتم کار را از ریشه و اساس اصلاح نمایم .تا به بدبختی میلیون ها نفر از هم میهنانم پا یان بخشم .من در عقیده خود صادق      هستم و هیچگونه کوته نظری و الایشی در ان دیده نمی شود -من با کمال خلو ص نیت و بدون توجه به منا فع شخصی و بدون پروا از مرگ جانم را در کف اخلاص نهاده ام تا به مردم       خدمت کنم . مد عیانی هم بودند که از نیمه راه گریختند و لی فرار از نیمه راه کار مردان         نیست>> (صفحه  ۲۳ دفاع  او ) خسرو روزبه کسانی را که پشت پا  به راه خود زدند - با صدائی که دیگر خاموش شده و باز چه قدر رسا ست  و با گفتار قاطع خود در برابر مردم و ایران محکوم می کند   . و می گوید :کسانی بودند که در لحظه ی امتحان ضعیف  از اب در امدند  و منکر اصا لت  عقاید و نظریات   سیاسی و اجتماعی راه خود شدند و به همین جهت نیز از زندان ازاد گر دیدند . من   شکی ندارم که انان یا بیست سال  به ما درو غ  گفته اند و یا از بیم جان به مقامات تحقیق درو غ گفته اند . در هر حال ادمهای درو غگو  و زبون و شیا دی بیش نیستند  . مردانگی ندارند و برای دو قطره خون خود بیشتر از هر چیز دیگر  ارزش قائل هستند.(صفحه ۳۰ دفاعیات}                                                                                                
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 11:56 |
هر چند نفری که دور هم گرد می ایند  خسرو روزبه را از ان خود می دانند  ونام او را چون پرچم در میان گرفته و خودرا وارث و نما ینده او می شمرند . راست است خسرو از ان یک گروه نیست - او از ان یک ملتی است و عزیز  میلیون ها نفر . اما ایا خسرو تنها نامی است و ایا او در زندگی و نوشته های خود ارمان وراه خود را نشان نداده؟ چرا - خوب است کتاب دفاع او را باز کنیم  او بدون پرده ورو دربایستی- روشن انچه را که زند گیش و هدف او بود می گو ید. بگذارید صدای رسای او از ان سوی مر گ ونیستی به داد  ما زنده  ها   برسد و خود برای ما بگوید:                                                                                                      من چگونه می تو انستم به حساب زندگی مرفه اینده و دور نما ی جالبی که میتوانست جلوی چشمم تصویر کرد زندگی پر درد و تو هین امیز گذشته ی خودم را فراموش کنم ؟ چگونه می توانستم  صدها هزار خسرو روزبه را که در شرایط سخت تر زندگی می کردند  و امیدی هم به اینده ندا شتند از یاد ببرم؟تازه اگر چنین می کردم چه حق داشتم  این زندگی مرفه را به عنوان حق السکوت به پذیرم و اجازه به دهم  که نسبت به خسرو روزبه های دیگر چنین رفتار اهانت میز ی بشود ؟ اری من چنین حقی و اجازه ای نداشتم  ونمی توانستم دا شته باشم . حقیقت قضیه این است که نظر من خیلی وسیع تر از حد نا چیز منا فع شخصی بود ...چه عاملی جز حسن نیت -جز بشر دو ستی - جز احسا سا ت پاک و شرا فتمندانه می تواند محرک من در فعالیت های سیاسی باشد؟من از یک طرف از همه ی امتیا زاتی که می توانستم به حق داشته باشم و کسب کنم به طیب خا طر صرف نظر کرده ام و از طرف دیگر تا کنون بیش از ۱۲ سال درزندان با شرایط مخفی به سر برده ام و نا را ختی های عجیبی را تحمل کرده ام و اینک نیز در معرض خطر اعدام قراردارم .>> 
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 20:10 |
هشت ماه بود که از ایران بیرون امده بو دم و در این دو ران او با فرستا دن روزنامه - کتاب - و نامه های خود مرا دلگرم نگاه می دا شت .در پلنوم چهارم خبر هولنا ک گر فتاری او رسید . از همان اغاز برای من  روشن    بو د که او زنده نخواهد ماند  . با زهم می دانستم او هر گز زبون و کو چک نخواهد شد .روش او در زندان همان خواهد بود که از او انتظار دا شتند  و می دانستم که او پای چو به دار تا انی که برای همیشه چشم فرو بندد سر بلند خواهد ماند و انی از ارمان و هدف خود روی گردان نخواهد شد.                                     او به ارزویش رسیده بود که بتواند بر عکس عده ای از  رهبران حزبی که در نتیجه به زندان افتادن خود را پست  نشان دادند و پشت پا به حزب زده بو دند  از حزب دفاع کند و حقا نیت انرا در هر جا و هر کاری       ثا بت نما ید . در دفاع مر دانه ی خسرو روزبه به خوبی می توان دید که او خودرا برای این هدف زنده نگا ه داشته بود  برای همین هم جان داد . تا روزی که خسرو روزبه شهید شد - اخبار جورا جور از او می رسیدو البته پیش از هر چیز این خبر منتشر شد که گویا او ضعف نشا ن داده و در برابر دشمن به زانو در امده است و بازهم فروان بودند کسانی که این خبر را باوررکردند و بسیار کم بودند که تا پایان به خسرو ودلاوری او ومردانگی او اعتماد داشتند .خسرو همانطور که زندگی کرده بود با ایمان نیرومند و از خود گذشته - سر سخت در راه حزب و ارمانش به چوبه بسته شد.و زیر گلوله ها بدن او از پای در امد . نه اراده او و وجدانش . واز همان روز بسیار بودند کسانی که به نام خسرو خطابه ها خواندند . با تلخی و درد دیدم که مرده او بسیار عزیز شده و تا چه اندازه به نام او یقه چاک می خورد و سینه کو بیده می شود . وباز با رنج و حسرت فراوان دیدم که خسرو زنده تا چه اندازه می توانست برایحزب مفید با شد  اما ...!از ان روز به بعد در گوشه کنا ر دنیا  
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 19:38 |
گذ شته جلویچشمم بود . گذشته ای که می خواستم از ان جداشوم .عزیزانی که از انها دیگر دور می شدم . اتیه ام نا معلوم ونا اشنا بو د .می خواستم بروم کجا ؟ نمی دانم . می خواستم ایران را ترک کنم چرا؟ خود را در چادر پیچیده و می رفتم  . نا گهان از کو چه رو برو  پسربچه ای پیدا شد که با صدای بلند و دلنشینی اواز می خواند و نمی دانم او از ترس تنهائی و این کو چه های بیجان تر می خواند و یا اینکه خودش هم از صدای خودش  خو شش می امد  بلند می خواند تصنیفی بود  که در ان روزها در هر گو شه ای شنیده می شد .نا له ی عاشقی بو د از جفای معشو ق - این دلبا خته نمی دانست که بدون زنجیر موی یار - کمان ابروی دلبر و تیر مژگان  معشو ق چه کند ودر اخر هر جمله پسر بچه با اه وناله می گفت:چه کنم؟این تصنیف واین صدای حزین به درد دورا دور می افزود . اما صدائی از پشت سر خود شنیدم  ودیدم پسر بچه دیگری دارد می اید . او به دنبال خرید می رفت  و پیت کو چک خالی داشت که در دست خود می چر خاند  و سرو صدا از ان در می اورد. همینکه از کنار اوازه خوان که  هم قد و هم سال او بود گذشت  وناله اورا  با چه کنم شنید  تازه وارد با همان اهنگ خواند از ... بخور   و پا به دو گذاشت  و در یک ان نا پدید شد . در کوچه من بودم واین اوازه خوان کو چک . من از خنده زیر چا در دوتا شده واوازه خوان از خشم بر خود می لر زید ویهت زده مانده بو د .پس از ان         نا سزا گویان رفت ومن همینطور می خندیدم . راشتی چرا چند دقیقه ی پیش کو چه - مهتا ب و خود بیچاره ماه  تا این اندازه برایم غمزده و         درد نا ک  جلوه می کردند؟ نه غمی نبو د زندگی بو د . سر را بلند کردم ودیدم ماه همچون ماه در اسمان سرمه ای ایران خود نمائی می کند و برو بچه های تهران هم چه عا شق - چه متلک گو  هزار ها هزار هستند و اتیه من هم بسیار رو شن است .                                                         خسرو رسید برای او گفتم  و هر دو می خندیدیم . او ان شب  با تا کسی مرا تا خانه ای که در ان منزل دا شتم بدرقه کرد .و برای اخرین بار او را دیدم و با یک دنیا نگرانی از او جدا شدم . گر چه دیگر او را ندیدم  اما تا هنگا می که او گر فتار شد از او نامه داشتم و گرمی و محبت او از دور هم چنان با من بو د . مها جرت و محیط ان - در هر جا با شد - خود داستا نی است . گروهی از قشر های مختلف اجتما ع به نا چا ر در کشور ها و شهر هائی که از هر جهت با میهن انها و محیط تربیتی انها تفا وت دارند  دور هم جمع شده اند . اینها همه یک هدف داشتند و دارند و همین هم انها را به هم نز دیک می سازد  ارمانشان نبرد برای رهائی ملت ایران بو ده و هست و اگر خود به زندان می رفتند و یا نا گزیر د ر مها جرت می ماندند  برای رسیدن مردم ایران به این ازادی است.
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 18:50 |
و پیش از انکه من بتوانم نفس بکشم خسرو خندان سلام کرد  و در اتو مبیل نشست .از دیدن او با این قیا فه که حتی منهم او را نشنا خته بودم به اندازه ای شاد شدم که بی اختیار از زیر چا در برای او دست زذم . دلم می خواست فریاد بکشم -قهقهه سر دهم و از ذوق بپرم . نشسته بودیم و اتو مبیل تند می رفت . ارام به او گفتم      دست فلک هم بتو نخواهد رسید . وبه راستی هم چنین بو د . هر گز سازمان امنیت نمی تو انست اورا پیدا کند مگر اینکه خیانتی بکنند و چنین هم شد .  برای رفتن خود از ایران پس از رسیدن نامه ی دستور حزب در این باره با خسرو صحبت کردم و به او گفتم که اگر او مخالف باشد نخواهم رفت  وباز برایم دلخوشی بزرگی است که از او چنین شنیدم :گر چه کمک تو برای کارمان با ارزش است - اما تو با ید بروی . با دلی نگران کارهایم را انجام دادم و همیشه خسرو را در جریان می گذاشتم . شبهای اخری بو د که در تهران بسر می بردم . با او در یکی از کو چه ها ی شهر قرار داشتیم . من بنا به عادت همیشگی کمی زو د به انجا رفتم می توا نستم اسوده و بدون درد سر کو چه را خوب بگردم تا اگر ادم نا با بی  را در انجات به بینم قرار را بر هم زنم . کو چه ها خلوت بود ومن می گشتم . ارامش همه جا را گر فته بو د . ماه روشن خیره کننده ای در اسمان خود نما ئی می کرد و زمین را هم رو شن می سا خت . این کو چه ها در زیر این رو شنا ئی هما نند ویرانه های بزرگی       بودند . تو گو ئی زلزله امده  و همه چیز را بهم ریخته .دیوارهای نا هموار و قد ونیم قد خانه ها - گودالها-      پستی وبلندی ها  در کو چه ها همه رنگ زرد مرده ای داشتند . غم و درد از همه اینها می ترا وید. خاموشی   سنگینی این کو چه را همچون دنیای مر دگان سا خته بو د . دردی که از ان بو ی نا امیدی می امد دل مرا در هم می فشرد . در زیر چا در احساس می کردم که دارم خفه می شو م .پنجه ی زرد رنگی که من انرا نمی دیدم
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 14:11 |
به او گفتم:برای من چون رور روشن است که اگر تو کشته شو ی همه  انها که امروز با تو سر ستیز دارند دو ستت خواهند داشت -برایت مجسمه ها بر پا خواهند کرد .وهریک از انها در تعریف و ستا یش تو خواهند کو شید .تا از دیگران جلو بیا فتند اما با مجسمه خا مو شت نهضت به پیش نخواهد رفت .وما همه خسرو زنده - خسرو مبارز را می خواهیم . او بدون اینکه گفته مرا بپذیرد گفت:شاید برای غافل کردن دشمن حا ضر شود در دوران کوتاهی دریکی از کشور های همسا یهچند ماهی بماند و از نو بر گردد .برای به دام اندا ختن خسرو - دستگاه راه های جورا جور پیدا می کرد . شبی در ملا قات دیدم شاد و خندان است  و فوری داستان را برایم گفت:از یک راه بسیار پیچیده به او خبر رسانده بودند که بهتر است خود را تسلیم نما ید . ایستا دگی او بیجا ست - دیر یا زو د به او خواهند رسید  او می خندید و می گفت همین دیر یا زو د فرصتی است برای کار و اینها نمی توا نند این را به فهمند .البته این یگانه راه نبو د - سا زمان امنیت  در زندان و در میان زندانیا ن  از راه عما ل خود ویا نشا ن دادن اسناد جعل شده - منتشر می کردند که خسرو در گر فتاری افسران دست داشته است  وبد بینی را نسبت به او زیاد می کردند  و کسانی که از زندان بیرون می امدند الوده به این احسا سا ت بو دند  واز همین رو ما می کو شیدیم که دیواری دورا دور خسرو با شیم  تا به او دست  نیا بند  در اختیار خسرو همه گونه وسیله ای بو د که بتواند خودرا مخفی سا زد  ویا قیا فه اش را تغییر دهد  و سازمان امنیت تنها می توانست از راه خیانت همکاران او را دستگیر نما ید . توانسته بو دم از اروپا کلاه گیس - سبیل و چیز های دیگر به دست بیا ورم  ان ها را برای روز مبا دا در اختیار خسرو گذاشتم شبی با دونفر دیگر با او قرار داشتم - در زیر بازار چه ای بو د  با اینکه دیر و قت بود می امدند و می رفتند ومن نگران هر طرف را نگاه می کردمو به دنبا ل او می گشتم  دیدم جوانی ان طرفتر ایستا ده و با کنجکا وی به اتو مبیلی که ما در ان نشسته بودیم نگاه می کند. دلم فرو ریخت خسرو هنوز نیا مده بو د وما تو جه بیگانه ای را به خود جلب کر ده بودیم . نا گهان دیدم ان جوان تند و بدون رو دربایستی به اتو مبیل نزدیک شد
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت 11:53 |
ولی صدای اورا شنیدم که می گفت همان دیشب شوهرم  با او به خانه شمیران رفته اند دیگر نایستادم  . نگران با تا کسی خودرا به ان خانه رساندم راه دور ودرازی بو د  و این سا عتی را که من  در راه گذراندم  بیش از سالی برایم طو ل کشید . بالاخره به ان خانه رسیدم . خانه نیمه تمامی  بودو هنوز بنا و کارگر در ان مشغول بودند  از دور صاحبخانه را دیدم که در با غچه قدم می زند  از پله ها بالا رفتم و خودرا به اتا قی که خسرو در انجا بود  رساندم اورا دیدم روی یک قالیچه  دراز کشیده  و اسلحه کمری خو درا برهنه و اما ده در جلو ی خود گذاشته و چشمانش همچنان  دو تکه یخ به در دوخته شده بو دند .ازدیدار او که تندرست است و هنوز به او اسیبی نرسیده  نفسی کشیدم و روی همان قالیچه نزدیک او نشستم واو که هر گز شکایت نمی کرد  گفت از دیشب تا  به حا ل در این اتا ق تنها نشستم و این مرد حتی یکبارهم  نزد من نیامده و بیدار وگوش به زنگ تااین دقیقه  نشسته ام  و خودرا اماده برای هر پیش امدی کرده ام.به او مژده دادم که پناهگاهی برای او پیدا شده  وکسی برای پذیرائی او اما ده است  اندک اندک هوا رو به تاریکی می گذاشت  پس از چند دقیقه ای با او رو به شهر راه افتا دم  و او را به دست ان جوانمرد سپردم  زندگی     روز به رو ز سختر می شد وامکانات ما کمتر . هر شب که به پنا هگاه خود میرفتم ارام می گرفتم  دلشاد بودم که بازهم یک روز گذشت و باز از دست این نا مردان جان در بردیم  و با شادی و سر بلندی خواب می رفتم  اما به راستی  دیگر زندگی سخت شده بو د  وهر گو شه امنی که      داشتیم برای ما بی اندازه ارزش دا شت .در این روزها بود که نامه ای برای من رسید که بهتر است حر کت کنم  به خسرو هم تا کید شده بو د که در ایران نماند  او همیشه با پوز خند به این پیشنها د ها گو ش می داد  و با ز می گفت:من هر گز از ایران نخواهم رفت.روزی به خود  اجا زه دادم  که برای او نامه بنو یسم  که این سر سختی را کنار بگذارد وجان خو د را بیش از این در خطر  نیا ندازد و ایران را ترک      نما ید. شب باهم قرار داشتیم در این باره  با هم زیاد صحبت کردیم  برای من مهمتر از هر چیز این بو د که خود او برای نهضت - برای حزب   زنده بماند  زیرا او از کسانی بو د که به جریان  درونی حزب به خوبی اشنا بو د  و می تو انست  ازاینرو برای حزب بسیار سودمند قرار گیرد
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 11:51 |
صا حبخانه از دیدن ما رنگ با خت هراسان و پریشان شد . من تند و دستپا چه گفتم :دوست ما همین یک شب را با شما خو اهد بو د . من فردا شب خواهم امد و او را به جا ی دیگر خواهم برد. نا گزیر پذیرفت و خسرو روزبه  در ان خانه ماند و صا حبخانه با من تا سر کو چه امد و التما س می کرد ومی گفت که خانه او وزندگی او در خطراست  ونمی تواند خسرو را نگاه دارد من می دانستم که خانه اش را خطری تهدید نمی کند ولی چه خطری از این بالا تر از اینکه صا حبخانه بتر سد  . وباز گفتم که فردا  دیگر خسرو نزد او نخواهد بو د. و چقدر ارزو می کردم که همان دقیقه بر گردم  و روزبه را با خو د ببرم - اما کجا ؟ با ید احسا سا ت را خامو ش کرد  و راه درست را پیدا کرد .فردا همه ی رو ز این در و ان در را       کو بیدم  به خانه خیلی کسا نی رفتم که خیلی هم حرارت به خر ج می دا دند  ومسئله ازادی و ازا  دی خواهی را سخت به سینه می کو بیدند  رفتم و گفتم تا چه اندا زه زندگی یک جوانمرد در خطر است  اما هزار دلیل  برای نپذیرفتن او او ردند . جای شگفتی بو د  . نمید انم چه شده بو د که ناگهان همه خانه ها در خطر بو د و ما مو رین سا یه همه انها را دنبا ل می کر دند !حتی یکی از انها گفت:خو دتان از پنجره نگاه کنید رو برو ی خانه ما  در ان طرف خانه  خیابان همیشه چند اتو مبیل ایستا ده .  شاید اگر تا ان اندازه پریشان و دل نگران نبو دم  میخندیدم   ومی گفتم: تو را به خدا شما بگوئید   در کدام خیا بان اتو مبیل نا یستا ده - اما خو ب - ارزن را می شو د  رو ی بند هم خشک کرد . بهانه بها نه است . البته از همان دقیقه ی او ل به اینها امید زیا دی ندا شتم  تنها دلم می خو است  که خسرو چند رو زی جای را حتی دا شته با شد اما نشد. رفتم به سراغ رفیقی که بد بختا نه نام او را نمی تو انم بیا و رم  زند گی بسیار کو چکی دا شت  و دلی بس بزرگ  . او هر کز نترسید و هر گز در برابر  چنین خواستهائی شانه خا لی نکرد  او همیشه ما را راه داده بو د و هر انچه داشت  در اختیا رمان نها ده بو د  و نا گفته نما ند که خانه او در خیابان بزرگی بو دو   اتو مبیل های زیا دی همیشه در این خیابان ایستا ده بود ند . پس از ناها ر به خانه ای که خسرو را انجا گذاشته بو دم رفتم  که مژده بدهم  پنا هگا ه پیدا شده و او را با خو د ببرم  خانم خانه در را برو ی من با ز کرد  و گفت اینجا نیستند  و برای انی دنیا جلو ی چشمم سیا ه شد
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 13:20 |
روزی که  کیا نو ری   ایران را به قصد اروپا ترک کرد  به من گفت تنها خسرو را از رفتن من خبر کن و همان شب به دیدار خسرو شتا فتم و به او گفتم خنده ای کرد و گفت :گرچه باید هر فرد حزبی در ایران بما ند ولی خو ب شد که  رفت.از ان روز من مسئولیت رسیدگی به زندگی         کیا نو ری را نداشتم  و کو شش کردم هر انچه می تو انم  برای خسرو انجام دهم و او هم تا رو زی که در تهران بو دم هر گاه با مشکلی رو برو می شد  و یا کاری دا شت به من رچو ع می کرد. در این دو ران که شا ید یک سا ل طول کشید  با رها خبر رسید که خسرو بدون پنا هگا ه مانده و باید برای  او راهی  و خانه ای پیدا کرد واین وظیفه ای بسیار سنگین بو د - زیرا پیدا کردن  و به خصو ص خانه خدائی که دل این را دا شته باشد که و میهما نی  چون روزبه را به پذیرد کا ر اسا نی نبو د . خو شبختانه  راد مر دانی  بو دند که که گاه بدون انی تا مل - بلکه می تو انم بگو یم با ذوق و شو ق و شادی او را با جان و دل می پذیر فتند - اما تا کسی  پیدا شو د تا خود رو زبه را اگا ه سا زم  خو د شب و رو زی طو ل می کشید و او همه این سا عا ت را در بیا با نها  وتپه های  اطرا ف تهران می گذرا ند  و شا مگا ه انگاه که دیگر کسی در کو چه ها نمی توانست او را          بشنا سد به سر قرار می امد  و او را راهنما ئی  به پنا هگا ه تا زه می کر دم  و من هم از دل نگر انی و دلهره رهائی می یا فتم . شبی خبر رسید که باید خو د را به به رسا نم  دیر وقت بو د  با تا کسی  سر سا عت خو د را رسا ند م . او را دیدم  با من امد و گفت خانه ندارد و پیش امدی خانه او را نا امن سا خته بو د  و دیگر او نمی تو اند  در ان خا نه بما ند  با هم خانه عده ای را در نظر گر فتیم  اما پس از بر رسی   دیدیم که هیچکدام به درد نمی خو رد  . دیگر سا عت ۱۱ شب نز دیک می شد و در کو چه و خیابا نها  راه رفتن خطر نا کتر بو د  به او پیشنها د کردم که برای همین یک شب  به خا نه  دو ستی برو د که با رها او را پذیرفته بو د  اما هردو می دا نستیم که این  دو ست  بسیا ر تر سیده و امکان این هس