هرگاه زندگی خسرو رااز اغاز تا پا یان بر رسی کنیم می بینیم که بیشتر سا ل ها و بهترین سا لهای زندگی او یا در زندان و یا در زندگی مخفی گذشته -او با یک دنیا حق شنا سی کسا نی را که به او کمک کر ده بو دند در یا د دا شت و از انها اگر چیزی می گفت توام با احترام و دوستی بو د در دوران پس از کو دتای زاهدی در ان خانه سه اتا قی که ما دا شتیم و پیمان هم با ما بو د خسرو هم می امد باید پرسید که در ان خانه کو چک چگو نه زند گی می کردید؟در سختی انسان خیلی زو د به همه چیز خو می گیرد و راه برای زند گی را پیدا می کند و خسرو هم در همان اتا ق همگا ن می خو ابید و گا ه می شد که شما ر ه ی میهما نان و پنا هند گان از این هم بیشتر می شد به اندازه ای که شو هرم برای خوا بید ن نا گزیر بو د رو ی میزی که در با غچه بو د به خو ابد و رو ز هم که همه با هم بو دند یکی از این رو زها بو د که خسرو نا گهان با خنده ای گفت:در دنیا دو افسانه بیشتر نیست یکی افسانه من و دو می افسا نه شما . با تعجب او را نگا ه کر دم او با ز دنبا ل کر د :افسا نه دختر سر هنگ حاتمی را چون دختر خو د دو ست دا رم . ان شب که ان خا نو اده از تهران می رفتند افسا نه در اغو ش من به خو ا ب رفت او افسانه من است و افسانه تو راهم ند ید ه دو ست دا رم. وباز خند ید و گفت:غیر از این دو دختر کسی نبا ید نام دختر خو د را افسا نه بگذا رداز این دو شروع شده به این هم با ید تمام شو د. در این دو ران فشار از هر سو زیا د تر می شد و خطر هم در هر خانه ای کمین کر ده بو د . خسرو بازهم بیشتر به ما نزدیک شد هفته ای یکبا ر شبها دو ر هم کتا ب می خو اندیم و کو شش می کردیم کتب حزبی را دسته جمعی مطا لعه نما ئیم خسرو در این موا رد بیش از اندا زه فرو تن بو د و می کو شید هم چون نو امو زی بخواند و چیز یا د بگیرد و هر گز ندیدم که بر دانش خود تکیه کند و به ان ببا لد.پیمان -هنگا می که خسرو با ما بود شو هرم با احترامی بسیار زیاد با او رفتار می کرد و اگر خسرو چیزی می گفت و یا در با ره کا ری ایراد می گرفت او ارام گو ش می داد و سر فرود می او رد این رو ش او با خسرو برای من بسیا ر شگفت انگیز بو د پیمان خسرو را چو ن رهبری ار جمند می شمرد و می دانست که ایراد و یا گفته های او بر پا یه درست حزبی است
|
+| نوشته شده توسط
محمو د نفیسی در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386
|