
ز سرو کهن خسرو روزبه
بهارا به یاد آر از آن سرو ناز
که افتاده هم سرفراز است باز
بیا تا مزارش پر از گل کنیم
چنین یادی از خون بلبل کنیم
باران(محمود نفیسی)
قوقولی قوقو
فرهنگ و ادب(عشق جاودان)
حزب توده ایران
گیله مرد
توده ای
فرهنگ و ادب (عشق جا ودان 2)
راه توده
پکیده
دانش سرخ
نوید نو
سلام سوسیالیسم
فرهنگ آرین پور
تریبون خلق
پیک نت
یاران ما
جرقه(محمو د نفیسی)
اذین داد
سهیل اصفی
هدیه ای برای خاک
زندانی
انجمن دوستداران طبری
دگردیسی
انتر نا سیو نال
جرقه
چا وشان نوزائی کبیر
دکتر امیر حسین ارین پور
حرف های گدا و فقیر
یا د داشت های من
![]()
طراح قالب:
رضا امین زاده
Powered By
BLOGFA.COM
بیمش به دلیری بدل شد .. وهردو جهان در نظرش چون ریگی زیر پا جلو ه کرد تکانی دریافت و دیگر نبود
در آن واپسین دم که دم درکشید
نسیم تو را درهوا می شنید
تو را پیش می دید آن خوش خبر
که بر می دمیدی نهان از نظر
تورامی ستود- ای بهارشگفت
که باد تو اکنون وزیدن گرفت
درود تو هنگام بدرود گفت
که باغ تو در چشم او می شکفت
بیا تا مزارش پر از گل کنیم
چنین یادی از خون بلبل کنیم
تو نمی دانی غریو یک عظمت
وقتی که در شکنجه یک شکست نمی نالد
چه کوهی است!
تو نمی دانی نگا ه بی مژه محکو م یک اطمینان
وقتی که در چشم حاکم یک هراس خیره می شود
چه دریائی ست!
تو نمی دانی مردن
وقتی که انسان مرگ را شکست داده است
چه زندگی است!
تو نمی دا نی زندگی چیست- فتح چیست
تو نمی دانی ارانی کیست
زهی پایداری! که آن پایدار
وفا را به سر برد تا پای دار
گذشت از سرو خم نشد گردنش
سر افکندگی ماند با دشمنش
به مردانگی مرگ را کرد خوار
زهی مرد و آن مرگ با افتخار
کسی را بدین مایه ارزندگی است
که مرگش گشاینده زندگی است
بهارا به یاد آر از آن سرو ناز
که افتاده هم سرفراز است باز
بهارا نگه کن که بر شاخسار
چه می خواند آن مرغ آزادوار
اگر خون بلبل نجوشد به باغ
کجا از گل سرخ گیری سراغ؟
گل سرخ نو می کند یاد دوست
که رنگ گل سرخ از خون اوست
بهارا گل تازه را یاد ده
ز سرو کهن خسرو روزبه
شبی با رفیقی در آمد به راز
در خانه کردم به رویش فراز
گشاده رخ و مهربان دیدمش
گرفتم در آغو ش و بوسیدمش
عصا را به کنج سرا تکیه داد
کله بر گرفت و قبا برگشاد
نگه کرد پیش و پس خانه را
ره آمد و رفت بیگانه را
سرا بود ایمن سبکدل نشست
سلاح و کلاهش به نزدیک دست
ز هر در سخنهای بایسته گفت
شب تنگ ما را گل از گل شکفت
سبک خیز و آهسته رفتار بود
پر اندیشه و گرم گفتار بود
دو چشمم به دیدار او خو گرفت
دلم از دلیریش نیرو گرفت
دلیری که فخر دلیران بدوست
از او هر چه آمخته داری نکوست
او را حرکت دادند . به کمک عصا راه می رفت صدای گام های مطمئن او در سکو ت سپیده - سرود بی کلام رزم میلیون ها مردمی بود که او را وجدان انقلابی خویش می دانستند. روزبه در این لحظه مظهر پایداری و تسلیم ناپذیری یک جنبش در برابر رژیم سرسپرده و جانور خوی شاه بو د. نخواست چشمانش را به بندند: من از مرگ نمی ترسم . چشم در چشم دژخیمان خود: آزموده - بختیار- مبصر- زیبائی- امجدی- رجائی- دوخت. خائنین خائف نگاه به زیر افکندند. سرهنگ بازنشسته محمد خبیری که شاهد مراسم اعدام رفیق بوده - لحظه تیر باران را چنین توصیف کرده است: به سربازان جوخه - اعدام سلام کرد و اظهار داشت: من می دانم شما مقصر نیستید . شما سربازان به منظور انجام وظیفه و - همان اطاعت کورکورانه - در اینجا گرد آمده اید- تا وطن پرستی مثل مرا تیرباران کنید - بر شما خرده نباید گرفت... می خو استند چشمانش را به بندند . خسرو روزبه مانع این حرکت شد و با صدای رسا گفت:جوخه گوش به فرمان من! سرهنگ جاوید خو است این صدا را محو کند - ولی نتوانست روزبه با صدای رسا و غیر قابل انتظار فریاد کشید- مرگ بر شاه خائن زنده باد حزب توده ایران! در همین موقع رگبار گلوله به سوی پیکر دلاورش سرازیر شد. گلوله هائی که بر سینه شهید خلق خسرو روزبه گل داد و او را جاودانه کرد. و صدایش را در همه جا منتشر ساخت. رفیق خسرو روزبه مردی بود که فسانه شد. در سال روز شهادتش یادش را زنده نگاه می داریم.
من به اقتضای آتشی که به خاطر خدمت به خلق های ایران در درون سینه ام شعله می کشد - راه حزب توده ایران را برگزیده ام و باید اذعان کنم که جانم- استخوانم- خونم- گوشتم- پوستم- و همه تار و پود وجودم این راه را راه مقدسی شناخته است و تمام سلول های بدن من و تمام ذرات وجودم توده ایست.
"من به اقتضای آتشی که به خاطر خدمت به خلق های ایران در درون سینه ام شعله می کشد- راه حزب توده ایران را برگزیده ام- و باید اذعان کنم که: جانم- استخوانم- خونم- گوشتم- پوستم و همه تار و پود وجودم این راه را راه مقدسی شناخته است و تمام سلول های بدن من و تمام ذرات وجود من توده ایست" این فریاد خروشان قهرمان ملی ایران- شهید خلق- رفیق خسرو روزبه است که در اعماق بیدادگاه های رژیم شاهنشاهی طنین افکند. و از همان روز های تیره سال ۱۳۳۷ سرنگونی سلطنت را فریاد کرد.
۱- تاریخ مختصر جنگ جهانی دوم
۲- اصول فلسفه (جلد اول مقدمه)
۳- رز فرانس
۴- کودک در خانه و مدرسه
۵- دهکده ی لجوج
۶- بازی عشق و مرگ (اثر رومن رولان)
۷- سویکو دختر هیروشیمائی
۸- رفقا (کتاب آموزشی کودکان)
۹- خود آموز زبان روسی ترجمه از فرانسه و تطبیق با خصوصیات زبان فارسی
۱۰- غنچه های پژمرده
۱۱- سوسیالیسم علمی و سوسیالیسم تخیلی
۱۲- فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفی و اقتصادی و سیاسی
۱۳- جنگ کره
کتابهای سیاسی:
1- اطاعت کورکورانه
۲- کشور شوراها چگونه است و چطور اداره می شود
۳- خاندان پهلوی. کتابهای مربوط به شطرنج:
۱- شطرنج
۲- خو دآموز شطرنج
۳- شطرنج ارتیستیک
۴- چگونه نباید شطرنج بازی کرد
۵- رساله ی جدید شطرنج (قواعد پایان بازی)
الف- کتب تخصصی و علمی : ۱-دو ره ریا ضیات عالی تخصصی رشته ی تو پخانه (جلد او ل) ۲-دوره ریا ضیا ت تخصصی رشته تو پخانه جلد دوم ۳- بالستیک دا خلی۴-بالستیک خار جی ۵-قنداق-۶ نقشه قنداق- ۷ - اصو ل علمی تیر اندا زی ادوات سبک علیه هد فها ی متحرک ۸- دیده با نی(اصو ل علمی) ۹- اتو مبیل ۱۰-اصو ل علمی ادوات نو ری (اپتیک تو پخانه ضد هوائی - دوربین دیدبانی-سرعت سنج- مسا فت یاب تجسمی - استرو سکو پ ) ۱۱-محتر قه ها -۱۲-تیرساحلی ۱۳-رساله حل معا دلا ت در جه چها رم و درجه عالی از طریق تقسیم تسلسل ۱۴-اصو ل نظری و علمی حل مسا ئل هندسه. خسرو رو زبه در زمینه ادبیات و فلسفه و نیز سیاست و شطرنج نیز کتا بها ئی دارد که بتدریج در رو زها ی اینده به اگا هی شما خو اهیم رساند . وی همچنین در زمینه کتا بهای تخصصی و علمی کتا بهای بی شما ری تر جمه کرده بود ما نند متمم جبر - انا لیز- هند سه تحلیلی - ژئو متری-مقا و مت مصا لح - نور هندسی - نو ر فیزیکی - تر مو دینا میک -مکا نیک را سیو نل - استرو نو می و کو سمو گرا فی-و یک جلد تیر مکا نیک برای تیر های جا نبی تو پخا نه که فرصت چاپ انها به دست نیا مد
کانون خانوادگی در رژیم های سوسیالیستی محکمترین- نجیب ترین- اصیل ترین و صحیح ترین و با دوام ترین کانون های خانوادگی جهان است. یک دختر و یک پسر وقتی به ازدواج با یکدیگر رضایت می دهند که یکدیگر را درست بفهمند. از استعدادها و لیاقت های یک دیگر مطلع باشند و عشق واقعی- محبت بی آلایش- صمیمیت وفاداری و عاطفه ی زندگی زناشوئی آنان را بیک دیگر پیوند دهد وجود چنین مقدماتی الزاما موجب تحکیم روابط خانوادگی و دوام وصمیمیت آن خواهد شد. شیطان سرمایه دیگر نمی تواند وسائل ازدواج های نامناسب و سست را فراهم سازد. زیرا اساس سرمایه داری در این کشورها واژگون شده و دیو سیم و زر به زانو درآمده است. بهمین جهت نسبت طلاق در رژیم های سرمایه داری اصلا با رژیم های سوسیالیستی قابل مقایسه نیست. پس اگر من خواهان سرنگونی رژیم سرمایه داری و استقرار رژیم سوسیالیستی هستم و اگر به خاطر چنین آرزوی مقدسی برای هرگونه فداکاری آماده ام هیچگونه تعجبی ندارد. به قول حافظ:
در عاشقی گریز نباشد زسوز و ساز
استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم
هرگز لکه ابری نمی تواند موجودیت خورشید را نفی کند و پس از لحظه ای پرتو مستقیم خورشید به همه گرمی خواهد بخشید. اگر از لحظه ای اسم می برم مقصودم لحظه ی تاریخ جوامع بشری است که عمر دراز دارند و چند سال در قبال سن تاریخی آنها لحظه ای محسوب می شود- بدون تردید این طوفانها فروخواهد نشست و حقایق عریان خواهد شد و جامعه ایران روزی را خواهد دید که آزادانه درباره اینگونه مسائل بحث کند و نظرات خود را ابراز دارد آن روز چندان دور نیست.
مردن به هر حال ناگوار است به ویژه برای کسانیکه صاحب عقیده هستند و قلبشا ن آکنده از امید به آینده ی روشن و تابناک است. ولی زنده ماندن بهر قیمت- به هر شرط نیز شایسته انسانها نیست. زیرا هرگز نباید راه هدف را منتفی سازد. اگر زنده ماندن مشروط به هتک حیثیت- تن دادن به پستی- گذشتن از آبرو- پا نهادن بر سر عقاید و آرمان های سیاسی و اجتماعی باشد مرگ صد بار بر آن شرف دارد.
ضرباتی که بدین گونه در دوران زندگی بر روح حساس و تاثرپذیر من وارد آمد فکر و روح مرا به کنکاش درباره وضع زندگی طبقات محروم واداشت. من دیگر آن خسرو روزبه نبودم که می خواست از طریق تالیف و ترجمه و اکتشاف به جامعه خدمت کند- یک باره منقلب شدم. طوفان عظیمی اعصاب و روحم را تحت استیلای خود گرفت. فکر محدود و خدمت های جزئی را کنار گذاردم و تصمیم گرفتم کار را از ریشه و اساس اصلاح نمایم تا به بدبختی میلیون ها نفر از هم میهنا نم پایان بخشم.
در آستانه مرگ- مانی به شاپور گفت: در ویرانی سرای وجود من- آبادانی عالمی است. کارگر آمریکائی(جو هیل) در پای دار گفت: خموشی مرگ من رساتر از آن بانگی است که اکنون خفه اش می کنید، شعله هائی که عین القضات- جیلو ردانی- و یان هوس راخاکستر ساخت سرانجام کاخ فئودالیسم و اشرافیت را سوزاند، نام منصور حلاج - به نقطه یک الهام مقدس بدل شد، نام حسین شهید میلیون ها نفر را علیه یزیدان زمان بر انگیخت و بر می انگیزد، ایثار این نابودی ظاهر جسم انقلابی- هجوم و تعرض الهام غریبی برای شخص است(خسرو روزبه) توانست با ایثار وجود خود سد انحطاط و تسلیم را در جامعه متوقف کند.
تقدیم کتاب
این کتاب به عموم افسران و درجه داران تحصیل کرده -جوان- روشنفکر- و میهن پرست و شرافتمند ارتش ملی ایران تقدیم می شود. به کسانی تقدیم می گردد که حب وطن و احساسات میهن پرستانه با خون آنها آغشته و در دل دردناکشان سرشته است. به آنها ئی تقدیم می شود که شعار{چوایران نباشد تن من مباد}را از صمیم قلب و صفای باطن پذیرفته و از روی ایمان به آن پای بند وعلاقمندند. و بالاخره به کسانی تقدیم می گردد:که مخالف هرگونه استعمار مرئی و نامرئی و دشمن هر نوع تجزیه جزئی و کلی پیکر بیمار ایران مقدس و محبوب می باشند.
مشغول عشق جانان گر عاشقی است صادق
در روز تیر باران باید که سر نخارد
من باقتضای آتشی که به خاطر خدمت به خلقهای ایران درون سینه ام شعله می کشد"-راه حزب توده ی ایران را بر گزیده ام . و باید اذعان کنم که جانم- استخوانم - خونم - گوشتم - و همه تار و پود وجودم این راه را راه مقدسی شناخته است و تمام سلول های بدن من و تمام ذرات وجودم توده ای است. من عاشق سوسیا لیست و عاشق صادق آن هستم.
تو نمی دانی غریو یک عظمت
وقتی که در شکنجه یک شکست نمی نالد
چه کوهی است!
تو نمی دانی نگاه بی مژه محکوم یک اطمینان
وقتی که در چشم حاکم یک هراس خیره می شود
چه دریائی است!
تو نمی دانی مردن
وقتی که انسان مرگ را شکست داده است
چه زندگی است!
تو نمی دانی زندگی چیست
فتح چیست
تو نمیدانی ارانی کیست...
... اگر عاشق و شیفته سوسیالیسم هستم - با تمام عقل و شعور و منطق و درایت خود برتری این اصول را بر سایر رژیم ها احساس کرده ام و در جای دیگر می گوید: من به عقایدم پای بندم- نظرات سیاسی ام را مقدس می شمارم و به عهد و سوگند خود وفا دارم و به امضائی که در زیر انکت حزب توده ایران کرده ام احترام می گذارم و هرگز به خاطر جلب منفعت یا دفع خطر- پیمان خود را نمی شکنم.
با یاد رفیق قهرمان خسرو رو زبه مردی که اسطو ره شد.
به زو دی (وبلاگ خسرو رو زبه اتشا ر خو درا اغاز خو اهد کرد شما با زند گی و مبارزات این قهرمان ملی اشنا خو اهید شد و کتا بهائی هم چو ن (اطاعت کو ر کو رانه }و اخرین دفا عیات را در وبلاگ خواهید خواند در انتظار وبلاگخسرو رو زبه باشید
